به دنبال آدرس ملکوت از تبریز تا خرم آباد/ خانواده شهید خوش نام محمد نوری زاده پس از ۳۰ سال زائر پاره تن شدند.

0

امروز ۱۶ آذر لرستان میزبان خانواده شهیدی بود که پس از ۳۳ سال دوری آدرس پرستوی مهاجر خود را در شهر خرم آباد پیدا کردند.

به گزارش امید لرستان، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم آباد امروز میزبان یکی از استثنایی ترین اتفاقات تاریخ شهر بود چرا که آدرس ملکوتی محمد نوری زاده یکی از مشهورترین گمنامان این کشور و بلاد به اطلاع خانواده و مردم تبریز رسیده است.

سرباز محمد نوری زاده امروز پس از گذشت 33 سال از تاریخ شهادت و 8 سال آرمیدن در قلب دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم آباد، میزبان خانواده و مردم ولایی مرکز لرستان بود.

جهت تهیه خبر و گزارش وارد دانشگاه می شویم؛ از درب ورودی تا یادمان، تصاویر بزرگ و قاب شده شهدا نصب شده است به دنبال تصاویر شهدا به مزار شهدای دانشگاه می رسیم.

سر راه مزار، یکی از دوستان را می بینم که از نیمه شب گذشته تا به اکنون درگیر تدارکات مراسم است، سلام و خدا قوتی می گویم و مشرف به زیارت دو شهید آرمیده در یادمان می شوم.مزار شهید محمد نوری زاده با سلیقه ای خاص زینت داده شده است

کنار مزار شهید نوری زاده جوان 18 ساله دیگری نیز آرمیده که فعلا نام و عنوانش مستور و گمنام است، لحظاتی را کنار این دو کانون نورانی می گذرانم،همیشه زیارت مزار شهدای گمنام را دوست دارم اما فضا کمی شلوغ است و جمعیت زیادی زیر یادمان حضور دارند و برای اینکه مزاحم کسی نشوم کنار جایگاه رفته و در گوشه ای منتظر شروع برنامه می شوم .

دقایقی می گذرد و مجری برنامه حاضرین در جلسه را به قیام و استقبال از خانواده شهید محمد نوری زاده فرا می خواند.خانواده شهید پس از پیمودن 800 کیلومتر به شوق زیارت پاره تن از تبریز به خرم آباد رسیده اند.

خرم ابادی ها که معروف به مهمان نوازی و سنگ تمام گذاشتن برای مدعو هستند این بار نیز با جان و دل و با نغمه یا حسین به استقبال مادر شهید می روند. از بین این همه جمعیت استقبال کننده به زحمت چشمم به مادر سالخورده شهید می خورد. بانوی تبریزی به علت کهولت سن با قدی خمیده لنگان لنگان طی طریق می کند و به مزار فرزند نزدیک می شود.

نزدیک یادمان چند پله قرار گرفته که جمعی از خواهران خرم آبادی زیر بغل مادر شهید را می گیرند و او را تا مزار نورانی فرزند مشایعت می کنند. به علت شلوغی زیاد نتوانستم لحظه دیدار بانوی تبریزی با پاره دل را در دفترچه خاطرات ذهنم ثبت کنم.

مجری برنامه همزمان جملات مناسبتی را در رثای این وصال بیان می کند و از خانواده شهید دعوت می کند که چند کلامی را پشت تریبون صحبت کنند؛ بانویی بر می خیزید که گویا دختر شهید است و به همراه عمو خود را به جایگاه می رساند.

عموی شهید از مهمان نوازی مثال زدنی و تکریم مردم خرم اباد تشکر می کند از دختر شهید دعوت می شود که پشت تریبون بیاید اما بانوی جوان گویا آن قدر در حال خود است که صحبت کردن برایش بسیار سخت است و به اطرافیان می گوید حال حرف زدن ندارم.

حسین محمدی تریبون را بر می دارد و گریزی به خرابه شام و لحظه دیدار حضرت رقیه سلام الله علیها با بابا می زند، بغض فروخورده دختر شهید شکسته می شود، شاید بانوی تبریزی بیشتر از همه حضرت رقیه و حضرت زینب را درک می کند.

یاد لحظات پایان فراق حضرت رقیه و اباعبدالله الحسین علیه سلام در خرابه می افتم اما این کجا و آن کجا؛ جلوی پای دختر و مادر شهید با صلوات و تکریم گل ریختند اما روی سر اهل بیت حسین علیه سلام از زمین و آسمان سنگ

پایان پیام./

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.