به گزارش امید لرستان، شهید سید فخرالدین رحیمی پس از خاتمه دوران دبستان چون تحت تکفل برادر بزرگ و روحانی خود حجت الاسلام حاج سید نورالدین رحیمی بودند و ایشان هم برای ادامه دروس دینی به قم مشرف شده بودند با ایشان به قم آمدند و رسما دوران طلبگی خود را آغاز نمودند و تا دوره سطح پیش اساتید حوزه علمیه تحصیلات خود را ادامه دادند. تا سال ۱۳۴۱ که ماجرای مدرسه فیضیه پیش آمد و ایشان وارد مبارزات شدند. یک روز در حالی که مشغول چسباندن اعلامیه ای از امام بود گرفتار ماموران دژخیم پهلوی گردید و به ۶ ماه زندان محکوم شد. پس از پایان زندان به شهر خرم آباد برگشت و پایگاه مبارزاتی خود را در مسجد علوی خرم آباد طرح ریزی نمود که ضمن برگزاری نماز در همان مسجد به ارشاد جوانان پرداخت و الحق چه جوانان پرشوری تربیت نمود.

دومین بار پس از تبعید امام به علت کندن تابلوهای خیابان ششم بهمن و گذاردن تابلوی خیابان علوی به جای آن به ۶ زندان محکوم شد. سومین بار محکومیت ایشان به زندان در مسجد علوی خرم آباد صورت گرفت و پس از اینکه ایشان از اشرف پهلوی به نام اشرف بلاشرف نام برد و میگفت این فاحشه دربار هروئین به این مملکت می آورد و جوانان معصوم را در دام اعتیاد می اندازد و برادر بی شعورش قرآن آریامهری به چاپ می رساند. که باعث ۶ ماه زندان می گردد که دو ماه آن در شهر خرم آباد در زندان شهربانی و چهار ماه دیگر آن در زندان کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری در زندان انفرادی و توام با شکنجه های غیر قابل تحمل به طوری که تمام آقایان علمای لرستان که به ملاقات ایشان رفته بودند اذعان دارند که آثار این شکنجه ها در ظاهر وی پیدا بوده است.

پس از خلاصی از زندان خرم آباد ممنوع المنبر می شود و ایشان که تمام وجودش عشق به اسلام و آگاهی دادن به مردم مسلمان بود به دهات اطراف خرم آباد و بین عشایر غیور لرستان می رود و ضمن ارشاد آنها به تعالیم دین مبین اسلام عشایر دلیر لرستان را به شورش علیه حکومت غاصب پهلوی تشویق و ترغیب می نماید که پس از آگاهی مامورین ساواک بلافاصله وی را دستگیر و پس از مدتی زندانی وی به ایرانشهر تبعید می شودکه در آنجا با برادر همرزمش حجت الاسلام و المسلمین حاج سید علی خامنه ای روبرو می شود. پس از مدتها هم منزلی و همسنگری با ایشان و در اثر فعالیتهای بی حدشان محبوبیت در بین برادران اهل تسنن ساواک در می یابد که وجود این دو روحانی باعث به هم ریختن شهر ایرانشهر خواهد شد. لذا آنها را از یکدیگر جدا می نماید و هر کدام را به شهر دیگری تبعید می نماید که شهید فخرالدین رحیمی به شهر اقلید فارس تبعید می شود و بلافاصله پس از اجتماعات ضد رژیم مردم مسلمان و به خاسته ایران ایشان به تبعید اهمیت نداده و به خرم آباد سفر می نماید و رهبری مردم را در اجتماعات به عهده می گیرد و در زمانی که ساواک شبانه به علمای لرستان حمله می کند همگی را دستگیر می کند. من جمله برادر بزرگ این شهید جناب حجت الاسلام آقاتی سید نورالدین رحیمی و چند نفر از جوانان پرشور و مسلمان خرم آباد ایشان را فراری می دهند و مدت چند هفته ای به طور مخفیانه در یکی از دهات نزدیک خرم آباد زندگی می کند و پس از خلاصی روحانیون از زندان کمیته ایشان به طور آشکار مبارزات خویش را تا پیروزی انقلاب ادامه می دهد. و مسجد علوی را پس از پیروزی انقلاب به صورت کمیته در می آورند و جوانان پر شوری را که سالها علیه حکومت جبار پهلوی به مبارزه پرداخته بودند برای حفظ نظم خرم آباد سازماندهی می نمایند. الحق که خدمات پس از انقلاب این شخصیت بزرگوار کمتر از دوران سیاه آریامهری ایشان نمی باشد. وی در سن ۳۶ سالگی از طرف مردم ملاوی در نمایندگی مجلس شورای اسلامی برگزیده شد و به عضویت در کمیسیون طرحهای انقلاب در آمد. ایشان آشنایی کامل به زبان عربی داشته و دارای تالیفاتی می باشند از جمله ” امام با عشایر سخن می گویند” و مقالات متعددی در روزنامه ها. سید فخرالدین رحیمی همواره به تحصیل و تدریس و تبلیغ مشغول بود.

خصوصیات بارز شهید

  1. حمایت از مستضعفین

قبل از انقلاب و به خصوص بعد از انقلاب با شروع فعالیتها و اقدامات جهت تحکیم یافتن انقلاب اسلامی این خصوصیت به طور آشکار در ایشان دیده می شد. موج بی انتهای عشایر سلحشور به دفتر کار ایشان در مسجد علوی سنگر مبارزاتی خرم آباد و دفتر حزب جمهوری اسلامی خرم آباد که چون سدی آهنین دور وی جمع شده و حمایت می کردند به خوبی این موضوع را روشن می ساخت. در تمام اوقات شهید به خوبی آثار درد و رنج مستضعفین در چهره او مشهود بود. گاه پیرزنی فرسوده یا پیرمردی کهن را می دیدی که کیلومترها راه می پیمود و به شهر می آمد. گویی در شهر هیچکس را نمی شناخت و هیچ مسئولی را سراغ نداشت جز سیدی بزرگوار از ثلاله پیامبر یعنی سید فخرالدین و یکسر به سراغ او می آمد و درد و مشکل خود را به او می گفت و آنوقت می دیدی قلم و کاغذی از کیف خود بیرون می آورد و خطاب به مرجعی که می باید مشکل آن پیرزن یا پیرمرد صحرائی را برطرف کند کلماتی می نوشت و با ان قلمی که امام فرمود شهدارا می پروراند مشکل همه را حل می کرد و گاه خود او بلند می شد و صحراها و دیارها را می پیمود و به سراغ مردم مستضعف می رفت و با آنها درد و دل می کرد و آنها را دلداری می داد. این موضوع به خصوص بعد از نمایندگی ایشان از طرف مردم روستاها و عشایر مبارز در مجلس شورای اسلامی بیش از هر زمان محسوس بود. از زمانی که ایشان با اکثریت آراء مردم پا برهنه به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد دیگر آرام نداشت و شب و روز در فکر سامان بخشیدن به وضع منادیان انقلاب و زاغه نشینانی بود که امام فرمود یک موی آنها را به تمام مستکبرین ترجیح میدهم. آری او همچون دیگر مردان خدا وظیفه خود می دانست تا انجا که می تواند در برطرف کردن مشکلات مردم مسلمان اقدام کند و این وظیفه را به نحو احسن انجام داد. اما افسوس که دست جنایتکار منافقین حیوان صفت و ملعون او را از ادامه این خدمت بازداشت و حامی مستضعفان را به شهادت رساند.

  1. برخورد قاطع و مخالفت صریح با مستکبرین ضد انقلاب و خانها و فئودالهای دشمن اسلام

از آنجا که شهید بزرگوار خود از خانواده ای متوسط به دنیا آمده بود وهمواره حامی و خدمتگزار به مردم طبقه پایین و افراد بی بضاعت بود لذا ذاتا با کسانی که مردم بیچاره را در روستاها به زیر سلطه خود کشیده و به آنها خیانت می کردند و با انباشتن مال و ثروت ضد انقلاب را یاری می کردند مخالف جدی بود. و همیشه خطر آنها را برای انقلاب گوشزد می کرد.

رشوه گیران و نزول خواران را با خشم و قهر انقلابی خود می لرزاند و به صراحه آنها را ضد اسلام و ضد انقلاب اسلامی و مخالف امام امت می خواند. بارها مشاهده می شد که درگیر یکی از فئودالهای ضد اسلام بود. به خصوص زمانی که می دید کسی از مال و ثروت خود جهت تبلیغ مسائل غیر اسلامی و مانع تراشی در مقابل جمهوری اسلامی استفاده می کند. به عنوان مثال جریانی را در این باره ذکر می کنیم .

یک روز ظهری شهید در خانه یکی از موکلین خود در یک روستا مهمان بود. مردم بسیاری جهت بیان دردهای خود به نماینده خود در مجلس شورای اسلامی گرد هم امده بودند. در میان این مردم یک نفر از فئودالهای سودجوی آن منطقه نیز حضور داشت و در مجلس شرکت کرده بود. شهید با توجه به شناختی که از ایشان داشت همانجا به صراحت بلند شده و با قاطعیت بیان کرد که ان شاءالله دولت جمهوری اسلامی بعد از جنگ تحمیلی حساب دشمنان خدا و مردم را خواهد رسید. در عین حال برای صاحبان ثروتی که در خدمت جمهوری اسلامی بودند احترام به خصوصی داشت و برای آنها ارج قائل می شد و از آنها به نیکی یاد می کرد و از زحمات آنها تقدیر می کرد و از مردم می خواست که آنها را در امور خیریه یاری کنند.

  1. حمایت از خط اصیل اسلام

خصوصیت بارز و جالب توجه دیگر ایشان اصالت فکری در مسائل اسلامی و پیروی از خط سازش ناپذیری امام به عنوان الگوی اسلام بود. او با درک زعامت و رهبری امام هیچ گاه راهی جز راه امام امت خمینی کبیر نپیمود و تمام رهنمودها و معیارهای امام را فرا راه خود قرار داده بود. آری شهید بزرگوار چنان با بیانات و صحبتهای خود مردم مسلمان لرستان را در خط امام سوق می داد که در خطه شهید پرور لرستان تنها رساله ای که خوانده می شد و عمل می شد حتی در زمانهای سیاه خفقان فقط رساله امام امت خمینی کبیر بود.

  1. ضدیت کامل با خط انحرافی گروهکهای منافق و ضد انقلاب

تنفر و انزجار ایشان از این سر سپردگان اجنبی از بعد از انقلاب به خوبی مشهود بود و از همان اوایل تلاش و کوشش پی گیری داشتند برای روشن کردن چهره کریه آنها تا کمتر جوانهای مسلمان به راه انحرافی آنها کشیده شوند. در تمام منابر و خطبه های خود در بین نمازهای مغرب و عشاء و مسجد علوی سنگر نفاق شکن و کفر ستیز حمله های شدیدی به آنها می نمود و علنا در آن زمان که بنی صدر خائن به آنها آزادی فعالیت داده بود خود به تنهائی کتابها جزوات و نشریات آنها را جمع کرده و می سوزاند.

  1. مخالفت با خط لیبرال ها به خصوص بنی صدر خائن و افشا کردن آنها

چنانکه که از قبل انقلاب شهید مظلوم آیت الله بهشتی و یارانش به فکر افتادند تا با تشکیل یک حزب اسلامی مبارزات امت مسلمان را وحدت ببخشند بسیاری از روحانیون مبارزو متعهد در شهرستانها نیز از این امر حمایت کردند و بعد از انقلاب در اول اسفند ماه ۱۳۵۷ با تشکیل دفاتر حزب به نام حزب جمهوری اسلامی این خط را در سراسر ایران ترسیم کردند. در خطه شهید پرور لرستان نیز شهید رحیمی با تلاش و کوشش بسیار دفتر حزب جمهوری اسلامی لرستان را تاسیس کرده و مقری جهت تجمع نیروهای اصیل اسلامی به وجود آورد.

در جریاناتی که بنی صدر و لیبرالها بر علیه روحانیت اعلامیه می دادند یا سخن پراکنی می کردند با تلگرافها و نامه ها او را مورد حمله قرار می داد و از خط اصیل امام حمایت می کرد. جریاناتی چون ۲۲ بهمن و عاشورا و ۱۴ اسفند که لیبرال ها و غرب گرایان علنا خط امام را کوبیدند و ولایت فقیه را مورد حمله قرار دادند. شهید با تشکیل مجالش سخنرانی و رفتن بر منابر این جنایات را افشا می کرد و با ارشاد مردم طومارهایی طویل برای امام و مسئولین کشوری می فرستاد و از آنها می خواست که جلوی او را بگیرند. از جمله نمایندگانی بود که در تکمام خطبه ها و گفتارهای خود در مجلس غرب گرایان و لیبرالها را می کوبید و افشا می کرد.

  1. ناظریت بر کار مسئولان و دست اندر کاران کشور بالاخص استان لرستان و حفظ دستائردهای انقلاب

مبارزات و فعالیتهای شهید رحیمی به حدی بود که کوچک و بزرگ از آن اطلاع داشتند و بر همین اساس بود که به محض پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی با اکثریت آراء مردم مسلمان و شهید پرور خرم آباد انتخاب شد. از آن زمان به بعد مرجع تصمیم گیرنده و ناظر به کارهای استان بالاخص خرم آباد او بود. و چنان مواظب امور و اوضاع این خطه بود که هیچگاه اجازه نمی داد کسی از مسئولین رویه ای را خلاف مشی جمهوری اسلامی در پیش گیرد. اگر کسی از دست اندر کاران استان یک قدم از اصول و ضوابط اسلام کناره می گرفت با تمام قوا در مقابل او می ایستاد و او را از آن مسئولیت بر می داشت و دیگر به او اجازه عرض اندام نمی داد.

  1. مبارزه بی امان، قاطعیت بی اندازه و شهادت طلبی عجیب

می توان گفت آموزنده ترین فراز زندگی شهید این قسمت باشد زیرا هر کس بتواند در سه مشخصه فوق نمونه باشد انسان بزرگی خواهد بود که نمی توان ابعاد وجودی را دریافت و رحیمی اینگونه بود.

چه قبل از انقلاب که هم و غم خود را در مبارزه بی امان با مزدوران رژیم شاهنشاهی نهاده بود و هیچگاه از این امر غافل نبود چون معتقد بود که رژیم شاه جلاد یکی از بزرگترین خطرات برای اسلام و مسلمین است. لذا باید آن را از بین برد و بر این اعتقاد قهرمانانه با ان مبارزه کرد. و چه بعد از انقلاب که می بایست برای تحکیم یافتن نظام عدل پرور جمهوری اسلامی با موانع داخلی و خارجی زیادی مبارزه کرد. او هیچگاه از مبارزه با منافقین و ضد انقلابیون داخلی خسته نمی شد.

نکته والاتر و بزرگتر از همه اینها روحیه شهادت طلبی ایشان بود که در وجود وی احساس می شد. در آن لحظات حساس انقلاب که منافقین و ضد انقلابیون داخلی با تمام قوا شروع به ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی کرده بود و هر شخص متعهدی را می یافتند ترور می کردند شهید رحیمی با شجاعت وصف ناپذیری بر بالای منبر می رفت و خطاب به منافقین داخلی می گفت من آماده ام تا در راه مبارزه و نابودی شما دشمنان اسلام شهید شوم. من جان خود را در این راه نهادم و شهادت در اه خدا را افتخار بزرگی برای خود می دانم و اینچنین بود که به قول خود وفا کرد و به آرزوی دیرینه و همیشگی خود رسید. روحش شاد و روانش مطهر و راهش پر رهرو باد…

وی سرانجام در هفتم تيرماه ۱۳۶۰در انفجار دفتر حزب جمهوری توسط منافقين كوردل به درجه رفيع شهادت نايل آمد.

/ انتهای پیام