گروه سیاسی- امید لرستان: نهضت انقلاب اسلامی در سال ۱۳۴۲ با قیام خونین ۱۵ خرداد اغاز شد. از سال های ۴۲ تا ۵۷ تفکر انقلابی امام در استان ها و شهر های مختلف کشور گسترش یافت. مبارزه با رژیم پهلوی به با رهبری امام خمینی گسترده تر می شد تا اینکه مبارزات برای براندازی رژیم پهلوی در سال ۱۳۵۷ به اوج خود رسید و به واسطه فداکاری و از خودگذشتگی بسیاری از مستضعفین و انقلابیون در سطح کشور در بهمن ماه این سال، رژیم شاهنشاهی از هم فروپاشید و پایه های انقلاب اسلامی توسط امام خمینی بنا گذاشته شد. هم اکنون با گذشت ۴۱ سال از پیروزی انقلاب اسلامی، روایت کسانی که روزهای مبارزه را دیده اند و با انقلابیون همراه بوده اند، خواندنی و البته شنیدنی خواهد بود.

 

در گفت گوی تفصیلی با حجت الله کلانتری سعی کرده ایم یکی از روایت های پیش از انقلاب را ثبت کنیم. متن زیر مشروح این گفت و گو است که از منظرتان می گذرد:

 

تاریخ و محل تولدتان را بفرمایید.

 

حجت الله کلانتری هستم. متولد شهر خرم آباد، در سال ۱۳۳۸ هستم.

 

در کدام منطقه خرم آباد ساکن بودید؟ کمی راجع به فضای خانواده و شغل پدرتان توضیح دهید.

 

محل زندگی مان در محله اسدآبادی بود. شغل پدرم بنایی بود و وضعیت اقتصادی متوسطی داشتیم. از نظر شرایط اجتماعی و مذهبی بدلیل اینکه پدر بنده متولد شهرستان سبزوار بودند و بعدا به خرم آباد مهاجرت داشتند. پدرم زمینه مذهبی داشتند و نسبت به انجام فرایض مقید بودند. ما در محیطی بزرگ شدیم که از همان ابتدا حتی قبل از سن بلوغ از طرف خانواده، بخصوص پدرم، مقید شده بودیم به انجام واجبات دینی خصوصا نماز اول وقت در مسجد. .الحمدلله شرایطی بود ک الان خداوند را شکرگزاریم که در چنین محیطی بزرگ شدیم و به تعبیری هرچه داریم را مدیون توجهات پدرم و مادرم هستیم که بصورت معمول مارا مقید به این واجبات تربیت کردند.

 

درکودکی و نوجوانی کار هم کرده اید؟

 

بله. میتوانم به دو دوره تقسیم کنم. یک دوره دوره ای بودکه خانواده ها مقید بودند فرزندشان بیکار نباشد خصوصا تابستان و برخی از ایام که فرصتی برای بچه ها وجود داشت روی همین حساب در دورانی که به نوجوانی ختم ‌میشد معمولا کار دستفروشی انجام میدادیم در همان محله خودمان.  وقتی بزرگتر شدیم تابستان را بیشتر به کارگری مشغول بودیم.کمتر همراه پردم برای کار می رفتم و بیشتر برای هم‌محله ای هایی کار می کردم که دنبال کارگر مطمئن میگشتند. آن موقع فرهنگ صحیح کار وجود داشت که بچه ها را عادت میدادند به کارکردن. حتی بچه هایی که فارغ التحصیل می شدند با مدرک دیپلم حداقل کارگری یا مکانیکی انجام ‌می دادند و تجربه ای کسب می کردند.

 

 

دوران نوجوانی و جوانی شما در دهه های ۴۰ و ۵۰  گذشته، به یاد دارید در منطقه اسد آبادی وضعیت اقتصادی مردم به چه شکلی بود؟

 

محله ما، محله فقیری بود. بیشتر زمین های آنجا وقف بود. افرادی که وضعیت مالی ضعیفی داشتند آنجا ساکن بودند. اما هرسال باید مبلغی را که واقف مشخص کرده به حساب واقف واریز می کردند. البته در حال حاضر نمیدانم آن شرایط ادامه دارد یا نه، ولی بخاطر دارم فیش های واریزی پدرم را که به حساب واقف واریز شده بود.

 

در زمانی که شما وارد جریان مبارزه شدید، درک شما از وضعیت اقتصادی_سیاسی آن زمان چگونه بود؟ چطور متوجه شدید مبارزاتی وجود دارد؟

 

رفت و آمد ما به مسجد زیاد بود (مسجد امام رضا). رفت و آمد به مسجد خودش علاوه بر اینکه انجام تکلیف بود آثاری داشت. ازجمله اینکه بینش و بصیرت انسان را به سمتی می برد که انسان اطراف خود را بطور صحیح ببیند. آن زمان مساجد به عنوان پایگاه هایی برای انقلاب بودند. همچنین محیط خانواده در بحث پیروی از مرجع تقلید روی ما اثر می گذاشت. بیاد دارم اولین باری ک با امام خمینی آشنا شدم به وسیله رساله موجود در منزلمان بود. رساله ای با جلد قرمز که اولین چاپ رساله حضرت امام ‌بود. روی صفحه اول رساله عکسی از امام بود که به حالت تشهد نشسته بود. آن موقع وقتی از پدرم سوالاتی می پرسیدم، برایم کامل توضیح داد و این مقدمه آشنایی من با امام بود.

 

پدرم با فضای مبارزه آشنایی داشتند. ایشان خاطره اش را برایمان تعریف می کرد. پدرم یک بار گفت زمانی که به سبزوار می رود، در برگشت به قصد دیدار با آیت الله مرعشی برای پرسیدن شجره نامه در قم توقف می کند. چون آیت الله مرعشی در علم انساب حرف اول را میزدند. در ارتباط با بحث نسب برایشان سوال پیش آمده بود، رفته بودند سوال بپرسند که مصادف میشود با واقعه ۱۵خرداد سال ۱۳۴۲ که در قم تجمع مردم و روحانیون و سد کردن خیابان ها و… رخ می دهد. پدرم می گفت در منزل اقایان علما مامور گذاشته بودند و نمی گذاشتند کسی رفت و آمد کند. خاطراتی درمورد تبعید حضرت امام هم برایمان تعریف کردند. میگفتند زمانی که حضرت امام را می خواستند تبعید کنند، همانطور که در بیانات امام هم هست، ایشان فرموده ولله نترسیدم!… پدرم برای ما می گفت مامورین از ابهت حضرت امام می ترسیدند حتی موردی در ارتباط با بحث آب خواستن برای وضو هم که بود برایم تعریف کردند.

 

امام جماعت مسجد امام رضا چه کسی بود و چه تاثیری روی خط فکری شما داشت؟

 

امام‌جماعت مسجد امام رضا حاج آقا مفید بودند. ایشان هم فردی انقلابی بود و معمولا در مناسبت ها از آقایانی دعوت می کرد که شم سیاسی و انقلابی داشتند. به یاد دارم‌گاهی حاج آقا ایمانی را دعوت می کردند. معمولا جلسات موثر بودند. خصوصا زمانی که منتهی می شد به سال ۵۶ و۵۷ به یاد دارم گاهی مباحث ماکسیسم را هم طرح و نقد میکردند و این ها در آگاهی ما تاثیر داشت.

 

به یاد دارید تظاهرات گسترده مردمی  از چه زمانی به طور گسترده  اغاز شد؟

 

میتوانم بگویم رمضان سال۱۳۵۷ بود. ما بعد از افطار جمع می شدیم و از اسد آبادی پیاده می آمدیم تا ‌مسجد علوی که هرشب تجمع بود. . شب های نزدیک به شب های قدر از نزدیک پل حاجی نیروهای گارد حضور داشتند و جمعیت را کنترل می کردند.

 

پیش می آمد گاردی ها به این تجمعات مردمی هجوم ببرند؟

 

برخورد خشنی داشتند و از گارد جاویدان تهران آمده بودند. بومی نبودند و به هر بهانه ای با مردم با خشونت رفتار می کردند.

 

 

آیا شما تحت تعقیب قرارگرفتید؟ به چه صورت؟

 

بله، چندبار در قسمتهایی بین میدان شهدا و چهارراه بانک و همچنین در قسمت سبزمیدان. چون نسبت به مناطق دیگر قدیمی تر بود و ما آشنایی با کوچه ها نداشتیم. به یاد دارم با اضطراب در همین قسمت ها ما را تعقیب می کردند. اما  وقتی داخل کوچه ها می رفتیم، دیگر ما را دنبال نمی کردند چون آنها هم آشنایی نداشتند با کوچه ها و می ترسیدند گیر بیافتند، مخصوصا در کوچه های پشت بازار که محال بود وارد شوند. اما هیچ وقت دستگیر نشدم.

اعلامیه هم پخش می کردید؟

 

بنده نه، چون به دستم نمی رسید. منتهی ارتباطی که با مسجد جوادالائمه داشتیم تاثیر بسیاری در انقلابی بودن ما داشت. ما بواسطه اقای مرحوم‌ محسنی اولین فرمانده سپاه استان، با مسجد جواد الائمه آشنا شدیم. دوم راهنمایی بودم که آقای محسنی معلم ما بودند. یک بار سر کلاس گفتند چه کسی میتواند نماز بخواند؟ من اعلام آمادگی کردم و ایشان گفتند روی نیمکت نماز بخوان که خاکی نشوی! همین‌ مورد باعث شد که ایشان در مراسم ها مرا دعوت کند. آدرس منزل مرا پرسیدند و  به خواندن نماز در مسجد دعوتم کردند. مسجد جوادالئمه کتابخانه ای داشت که همان اولین روز نظر مرا جلب کرد. چون علاقه زیادی به کتابخوانی داشتم. بعد از نماز دوستان جلسه ای داشتند با مضمون تحول و دگرگونی درباره  مسائل روز. با دوستم رفتم به سمت قفسه کتاب. اولین کتابی که از این کتابخانه تحویل گرفتم درمورد یک اشرافی قریشی بود که مسلمان می شود. نوشته اقای محمود حکیمی بود.

 

با شهید مدنی هم ارتباطی داشتید؟

 

بازیگوشی و رفتن به سمت کتابخانه مسجد، فرصت سوال پرسیدن از ایشان را از ما سلب می کرد. اما معمولا بعد از نماز و بین نماز پای سخنرانی ایشان می نشستیم.

 

آیا اطلاعی از برخورد ساواک با انقلابی ها دارید؟

 

یکی از همکاران ما مرحوم اقای ایرج مرشدی بود. زمانی ایشان دستگیر شد. وقتی آزاد شدند مواردی که شکنجه شده بود را برایمان تعریف کرد.

 

در آن زمان مرجع مبارزاتی شما چه کسی بود؟ چه کسی به انقلابیون خط می داد؟

 

در خرم آباد فعال ترین و بی باک ترین شهید رحیمی بودند که امامت جماعت مسجد علوی را برعهده داشتند.

 

از ادامه اعتراضات مردمی بعد از رمضان ۱۳۵۷ بفرمایید.

 

برجسته ترین تظاهرات تجمع برای نماز عید فطر بود که  ۱۵شهریور اتفاق افتاد و بعد از آن فضا ملتهب شد و این فضای ملتهب  وصل میشد به مهر ماه.  قبلش هم حادثه سینما رکس آبادان اتفاق افتاد ک فضا را متشنج تر کرد. ما دبیرستان امیرکبیر درس می خواندیم. مدیر دبیرستان یک دقیقه سکوت برای کشته شدگان سینما اعلام کرد ک همین قضیه باعث اعتراض شد و بچه ها سرکلاس نرفتند. در این حادثه حدود۳۰۰ و خورده ای نفر کشته شدند واین  دسیسه ای برای تخریب چهره روحانیت و مذهبی بود.

 

مردم لرستان به چه نحوی با چهره و مواضع امام آشنا می شدند؟

 

آشنایی مردم لرستان با امام برمی گشت به همان جریان قیام ۱۵خرداد. از همان زمان بخشی از روحانیون استان که در قم مشغول تحصیل بودند با رفت و آمدشان به استان، سهمی بزرگی در معرفی امام و انتقال اتفاقات سایر شهرها ایفا کردند. یکی از استان هایی که بیشترین مقلدین امام را داشت، لرستان بود. آن زمان خلعی در خصوص مرجعیت وجود داشت چون آیت الله بروجردی به رحمت خدا رفته بود و شاه هم ‌سعیش بر این بود که مرجعیت را به نجف ارجاع دهد. اما تلاشی که بخش اعظم روحانیت انجام دادند خصوصا روحانیون لرستانی باعث شد مردم لرستان از همان زمان یعنی سال های ابتدایی نهضت با امام آشنا شوند.

 

فکر می کند چرا مردم نسبت به رژیم پهلوی تنفر داشتند؟ مردم ظلم های رزیم پهلوی را با چه مصادیقی تجربه میکردند؟

 

وجود فساد یکی از زمینه های تنفر مردم از رژیم بود. مسئله تبعیض باز موثر بود. سرکوب انقلابیون هم یکی از این عوامل بود. شدت سرکوب بسیار زیاد بود به قدری که به مردم تلقین شده بود که در هر خانواده حداقل یک ساواکی وجوددارد! طوری جنگ روانی ایجاد کرده بودند، که مردم حتی کسانی را که دیوانه بودند را جاسوس شاه تلقی میکردند. فضای اختناق نیز یکی از عوامل تنفر مردم بود نسبت به رژیم پهلوی. اگر کسی می خواست خود را ثابت کند بالاترین حد جسارتش این بود که مشروب بخورد و به رئیس شهربانی یا شهردار فحش دهد!
آنچنان اختناقی بوجود آورده بودند که کسی جرئت نمیکرد به یک مامور ساده بگوید بالای چشمت ابرو!

 

اولین تظاهراتی که با شعارهای رایج انقلاب همراه بود، چه زمانی اتفاق بود؟

 

چند تظلهرات قبا از محرم اتفاق افتاد اما بدلیل اینکه برنامه واحدی نداشت توسط نیروهای گارد متوقف می شد . تا اینکه یکی از بزرگترین تظاهرات ها در خرم اباد در تاسوعای سال ۵۷ اتفاق افتاد.

 

در کدام‌منطقه؟

 

مسیر پل دارایی زاده به سمت چهارراه فرهنگ ‌و بعد به سمت میدان شهدا و دوازده برجی. روز عاشورا هم اعتراضات ادامه داشت اما این بار درقالب هیئت های عزاداری و مرکز تجمع اصلی هم خیابان امام‌ خمینی بود و میدان امام فعلی بود.

 

درآن شرایطی که امکانات رسانه ای وجود نداشت چطور از تجمعات باخبر می شدید؟

 

ما معمولا  از طریق مساجد و ارتباط فرد به فرد با دوستانمان باخبر می شدیم.

 

وقتی شاه در۲۶دی ماه فرار کرد واکنش مردم چگونه بود؟

 

از طریق اخبار متوجه فرار شاه شدم و وقتی بیرن آمدیم با سیل جمعیت مواجه شدیم. خاطرم هست آن روز دور میدان اسد آبادی بودم. با اینکه وسیله نقلیه کم بود افراد با موتور و دوچرخه در میدان حاضر شده بودند و تبریک و شادباش می گفتند.

 

در حد فاصل ۲۶ دی ماه تا وقتی امام آمد، تشکل های انقلابی چه برنامه هایی داشتند و این برنامه ها به چه صورت بودند؟

 

وقتی امام اعلام‌کردند که تشریف میاورند، بختیار فرودگاه ها را بست، از زمان اعلام تا قبل از ۱۲بهمن به یاد دارم هرروز مردم تجمع و راهپیمایی داشتند ک منتهی می شد به میدان امام فعلی. یکی از این روزها فکر می کنم ‌مصادف بود با اربعین. همان موقع روحانیت اعلامیه دادند در اربعین در اعتراض به این حرکت بختیار راهپیمایی می کنند و تجمع عمده جوانان در میدان امام و چند دور دور میدان می چرخیدند و شعار می دادند «وای به حالت بختیار اگر امام فردا نیاد».

 

برخورد گاردی ها با مردم بعد از فرارشاه به چه صورت بود؟

 

بعد از فرار شاه دیگر به آن صورت نمی توانستند کنترل کنند. تقریبا برای نیروهای گارد انگیزه ای برای دفاع نبود اما همچنان دستور تیر داشتند و هر وقت عرصه بر آنها تنگ می شد تیراندازی می کردند.

 

بخشی از صحبت های شما درمورد هیئت های عزاداری بود. افراد مبارز در هیئت ها چه کسانی بودند؟

 

معمولا در هیئت های محلات دو دسته از افراد بودند. یک دسته به نوعی خواهان حفظ وضع موجود بودند. بدلیل روحیه ای که داشتند، نظرشان با رژیم شاهنشاهی بود و مردم را دعوت میکردند به آرامش و اینکه صرفا عزاداری برای امام حسین باشد. اما بخش عمده جوانان بودند ک این جوانان در آن وضعیت بیشتر بصورت خودجوش کارمی کردند. بعد از انقلاب عمده این افراد جذب نهادهای انقلاب شدند. خیلی ها افرادی بودند که با همان شور و شوق مبارزات در جبهه حاضر شدند و به شهادت رسیدند.

 

گروه های مبارزی که از نظر فکری منحرف بودند مثل منافقین، در خرم آباد فعالیت برجسته ای داشتند؟

 

عمده فعالیت این ها بعد از پیروزی انقلاب بود. به یاد دارم یک زمانی در همین میدان علوی یک پارچه ای که آرم سازمان مجاهدین خلق روی آن بود را داده بودند به دست دو نفر روحانی.که همان دو نفر روحانی را هم میشناسم. افراد انقلابی بودند اما آن موقع تنها چیزی که دیدم بطور برجسته بود فقط این یک مورد بود و چهره ای آشکار نداشتند.

 

زمان ۱۲بهمن تا۲۲ بهمن چه اتفاقات مهمی افتاد؟

 

همین تظاهرات ها وجود داشت. مردم صبح تا ظهر در میدان امام بودند و بعداز ظهر برای اطلاع از اوضاع و کسب اخبار جدید به دیگر مناطق شهر سر می زدند. در این فاصله شهربانی که عمده ترین مجموعه برای حفظ شهر بود دیگر چندان رغبتی نداشتند و نقل است که در روز ۲۲بهمن شهربانی را تخلیه کرده بودند. پرچم را پایین‌کشیده بودند و پرچم سفیدی جایگزین کرده بودند.

 

 

هیچ گاه انقلابیون با نیروهای شاهنشاهی درگیری مسلحانه هم داشتند؟

شاید به صورت محدود. بصورت گسترده نبود. مانند اینکه محل سکونت افراد گارد را مورد حمله قرارمی دادند و بعضی به اسلحه شکاری مسلح بودند. اما بدلیل اینکه امکانات آنها بیشتر بود، نیروهای انقلابی در این زمینه چندان توان مقابله نداشتند.
در ۲۲بهمن نیروهای ارتش هم عقب نشینی کردند. خودروهای نظامی مستقر در میدان شهدای فعلی دیگر رفتند. نیروهای شهربانی هم ۲۲بهمن تسلیم شدند اما در ژاندارمری روز۲۳بهمن مورد محاصره قرارگرفت. تعدادی از سربازان مقاومت کردند ک منجر به درگیری شد و نهایتا درگیری ها موجب تصرف ژاندارمری شد و به تبع اسلحه های زیادی بدست مردم افتاد. نیروهای انقلابی در مسجد صاحب الزمان افرادی که اسلحه بدست بودند را متوقف می کردند برای توقیف اسلحه ها. البته تعدادی از اسلحه هاهم هیچوقت توقیف نشد.

 

در حین مبارزات افرادی هم شهید می شدند. تشییع شهدا در تداوم تظاهرات چقدر موثر بود؟ اصلا رژیم اجازه تشییع میداد؟

 

تشیع شهدا را خیلی با تهدید انجام می شد. البته بعد از شهادت پیکر را دیر تحویل می دادند. برای تعیین تکلیف آنموقع حتی حق تیرهایی که با آن ها مردم را شهید کرده بودند را هم مطالبه می کردند یا برای ترخیص مجروحین وجه نقدی مطالبه می کردند. بعد از تحویل پیکر، تشیع جنازه محلی برای تداوم تظاهرات بود.

 

نقش عشایر و روستاییان درمبارزات شهری به چه صورت بود؟

 

عمدتا کسانی که با روحانیت ارتباط داشتند فعال بودند زیرا روحانیون برای تبلیغ به روستاها میرفتند و با افراد متدین ارتباط برقرارمی کردند و درمراسمات از آنها دعوت می کردند.

 

بعد از انقلاب که مسئولین فرار کرده بودند مسئولیت شهری و امنیت چگونه اداره میشد؟

 

بارزترین نمود نظم، نظم در عبور و مرور است. روز ۲۴یا ۲۵ بهمن ماه ارتش یک کاروانی راه انداخت با عنوان همبستگی. ماشین های ارتش از بدرآباد تا میدان امام حسین حرکت کردند. خیلی از مردم سوار ماشین های ارتش شدند. مسیر خیابان امام خمینی را تا آخر آمدند، مردم ابراز احساسات میکردند ولی بعد از همین واقعه در سطح شهر که می رفتیم مردم بصورت خودجوش برای کار عبور مرور و ترافیک داوطلب شدند و بقیه مردم هم تابع بودند. جالب بود که در شرایط تصادف مردم با صلوات این مشکل را حل می کردند. اما طولی نکشید که در مساجد جلساتی تشکلیل دادند برای رفع این مسائل. هرکسی هر سلاحی داشت آمد در مساجد و این ها هسته اصلی کمیته های انقلاب را تشکیل دادند.  تا بعد از عید هرکسی با اسلحه خود نگهبانی می داد تا اینکه سپاه بنیانگذاری شد و آمدند در پادگان امام‌حسین هسته اولیه را شکل دادند و این افراد داوطلب را به این‌ پایگاه هدایت کردند و جذب سپاه شدند.

 

بعد از پیروزی انقلاب فعالیت منافقین ‌به چه صورت بود؟

 

بعد از پیروزی انقلاب مدارس باز شدند. سازمان های مجاهدین خلق و چریک های فدایی بیشترین نیروی خود را از بین دانش آموزان جذب کردند. در مدارس بعضی معلمین با گرایش های مارکسیسم زمینه های آن را فراهم‌ میکردند و فضا طوری بود ک شرایط دست به دست هم می داد برای این اتفاق. بحث اختلال دختر و پسر مسئله ای بود ک آنها به آن اهمیت زیاد می دادند. میتینگ برگزار میکردند. افراد حاشیه شهر را جذب می کردند. درصورتیکه این افراد حتی آشنایی اولیه هم با این مسائل نداشتند. مسئله دیگر دادن شخصیت کاذب به افراد بود. به افرادشان در قالب گروه های کوچک عنوان می دادند.

 

ترور هم داشتند؟

 

بله. البته نیروهای غیربومی منافقین معمولا ترورها را انجام  می دادند. مثلا شهید عبدالحسین مبشر را همین منافقین ترور کردند.

 

باتوجه به نزدیک شدن انتخابات، فضای استقلال و آزادی مردم در دوره پس از انقلاب  و دوره شاهنشاهی چه تفاوت هایی کرده؟

 

انقلاب اسلامی براساس ۳شعار یکی استقلال، یکی آزادی یکی جمهوری اسلامی شکل گرفت و شعار تجمعات عمده و بزرگ‌ مثل عاشورا و تاسوعا و اربعین بود. منتهی اگر ما بخواهیم یک قیاس انجام دهیم انقلاب اسلامی یک موهبت بزرگی است که  هنوز برای مردم ما ناشناخته است. مانند حکایت ماهی در آب  است. اگر آب را از ماهی بگیری متوجه اهمیت آب میشود. آزادی و استقلال را اگر انسان با بینش و آگاهی مقایسه کند دوره قبل و بعد از انقلاب را، آن موقع متوجه این مثال می شود. در ارتباط با آزادی: خدمت شما عرض کردم که یک پاسبان حکمرانی میکرد برمردم یک منطقه. اختناق به قدری بود که می گفتند در هرخانواده یک ‌ساواکی وجود دارد! ما اگر مروری بر خاطرات افرادی که قبل از انقلاب به زندان افتاده اند، داشته باشیم ‌مفهوم آزادی را متوجه می شویم. بطوریکه ما هیچوقت نمیتوانستیم برخلاف راهی که آنها میگفتند راه برویم. بنده خاطرات یکی از مبارزین را که مطالعه کردم. گفته بود رضاه شاه آمد منطقه ما در شمال. از هرملکی که خوشش می آمده، مالک را مجبور به فروش ارزان ملک و خروج از ملکش می کرده. یکی از آقایان در خاطراتش گفته رضا شاه از ملک پدرم خوشش آمده گفته است برویم ‌محضر، ۵ ریال بابت این زمین می دهیم ولی خرج محضرش میشود۴۵ ریال! رضا شاه ۲هزار آبادی به اسمش بود که همه را به زور گرفته بود.گاهی یک نفر از ساواک هم بجای دادگستری هم دادگاه بازجویی می کردند و هم حکم می دادند و هم حکم را اجرا می کردند. همه را یک نفر انجام می داد! اینچنین وضعیتی بوده.
اما در مورد استقلال، در خاطرات فردوست آمده که ما میدیدیم شاه تا ساعت۱۱روز ۲۶دی نمیداند میخواهد برود یا نه! آنجا در کنفرانس گوادلوپ تصمیم می گیرند که شاه برود. فردوست می گوید یکی ‌از ارتشی ها به شاه گفته بعد از تو همه چیز از هم ‌می پاشد. نمیشود نروی؟ شاه میگوید گفته اند باید بروی!
هم اکنون استقلال و آزادی ما در نظام دو موهبت الهی هستند و مهمتر جمهوری اسلامی است. انشالله خدا کمک کند که بتوانیم‌ ادامه دهنده راه امام باشیم‌که باعث سربلندی ایران و ایرانی شده است و هیچ کشوری مانند ایران جرئت مقابله با آمریکا را ندارد. حضرت آقا از روز حمله موشکی به پایگاه آمریکا، با یوم الله نام بردند که از قرآن برگرفته شده. بدین‌ معنی که مسیری باز میشود برای تحول در تاریخ. ۱۲بهمن و ۲۲بهمن هم یوم الله بودند.

 

پیش از انقلاب انتخاباتی بود که شرکت کنید؟

 

بله اما بیشتر انتخابات فرمایشی بود. یکبار در مدرسه ما معلم مان گفت که چه کسی متولد ۱۳۳۸ است؟ گفتم من. گفت شناسنامه ات را بردار برو به فلانی رای بده. حتی من خود این را شنیدم که بحث مشخص کردن اینطور بود ک از بالا مشخص می کردند چه کسی برود کجا منصوب شود. یکی از بستگان تعریف می کردند که یکی از شبها کشیک بودند. دیدند یک کامیون و سواری آمدند درب فرمانداری. گفتند در را باز کن. رفتم فرماندار را بیدار کردم دیدم که صندوق های خود را خالی کردند. صندوق های اصلی رای را بردند! فردا آمدند و از روی صندوق های جدید نتیجه انتخابات را اعلام کردند!
یکی دیگر از افراد رباط نمکی می گفت فردی نماینده بود. برای دور بعد هم‌ آمد برای نمایندگی. یکی از صاحب منصب ها بود. در رباط نمکی جلسه داشتند، این فرد هم حاضر شد برای ابراز وجود. کدخدا گفت که این دفعه تصمیم داریم ‌شخص دیگر را انتخاب کنیم، زیرا دور قبل کاری برایمان انجام ندادی. او هم‌گفته بود شما حرف بیجا زدید. اعلی حضرت گفته است من اینجا باشم!
اما حالا نماینده ها با انتخاب خود مردم هستند. عاری از اشکال نیستند اما به هرحال انتخاب خود مردم هستند.

 

مصاحبه: معصومه عباسی

انتهای پیام/

 

/ انتهای پیام