شاید آن روزی که امام راحل میفرمود انقلاب باید انسان سازی کند و رهبری تاکید میکردند که انقلاب اگر انسان تربیت نکند هیچ کاری نکرده، دقیقا برایمان روشن نبود که اینها دقیقا از چه چیزی سخن میگویند…
تصورمان این بود که این نهضت صرفاً قرار است از ظرفیتهای موجود در جامعه استفاده کند و یک جنبش یا توانش را ندارد یا اراده ای برای بالا بردن این پتانسیل ندارد.
شهادت حاج قاسم سلیمانی در آغاز چله ی دوم انقلاب اسلامی اما خط بطلانی بر این تصورات بود.
انقلاب اسلامی گویی برنامه مشخص و مدونی برای تربیت دارد، اینکه عده ای با مقایسه شمخانی ها که درگیر دنیا شده اند با حاج قاسم سلیمانی ها، نتیجه میگیرند که هر دو خروجی انقلابند و رشد سردار سلیمانی ها نتیجه خودسازی های شخصی است هم درست است و هم غلط.
بله، رشد معنوی شهید سلیمانی حاصل خودسازی است لکن این خودسازی بدون قالبی به نام جمهوری اسلامی نه فرصتی برای ظهور و بروز دارد، نه قدرتی برای اِعمال و نه اساساً ابزاری برای معرفی این سبک از زیستن.
یک جنبه دیگر که مبنای همین خودسازی است اساسا نسبت سلیمانی ها با جمهوری اسلامیست که هم خود شهید به آن اقرار دارد و هم رهبری ایشان را ذوب در آن معرفی میکند یعنی بخش اعظم و شاید شاکله این خودسازی(که شهید از آن به عاقبت بخیری تعبیر میکند) جمهوری اسلامی است.
اینجاست که باید گفت جمهوری اسلامی به عنوان پلتفرم اجرایی انقلاب، به عنوان یک بستر وارد عمل میشود و در عین اینکه مشخصات و باید های این خودسازی را ارائه میدهد، خود زمینه بروز آنرا هم فراهم میکند.
با این مقدمه باید گفت که بله، کارخانه انسان سازی انقلاب آخرین ورژن انسان تربیت یافته اش را تولید و عرضه کرده است.
پذیرش این ورژن از جانب مردم هم خود موید این گزاره است که میگوید “ملت انقلاب اسلامی را از خودشان میدانند و آنرا با جان و دل پذیرا هستند”.
قویاً معتقدیم تشییع پیکر شهید سلیمانی و همراهانش نقش همان انتخابات بیش از ۹۸ درصدی چهل سال پیش در تایید جمهوری اسلامی را دارد و نظام مقتدرانه از مردم تاییدیه گرفته است.

حمیدرضا کوشکی-معاونت گفتمان سازی ناحیه بسیج دانشجویی استان لرستان

/ انتهای پیام